محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
464
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خدا عز و جل گفت : « مگر ندانى كه همه كارها به ارادهء من است و دلها و دستها را به دست دارم و چنان كه خواهم بگردانم . اطاعت من مىكنى و من خداى بىمانندم و آسمانها و زمين و هر چه در آن هست با كلمهء من به پا شده است . من با درياها سخن كردم و فهميد و فرمان دادم و عمل كرد و حد آن را معين كردم و از آن تجاوز نكند و موجهاى چون كوه بيايد و چون به حد مقرر رسيد از بيم فرمان من به ذلت اطاعت اوفتد . من با توام و با وجود من بدى به تو نرسد . من ترا به گروهى بزرگ از مخلوق خويش فرستادهام كه رسالت مرا ابلاغ كنى و چون همه كسانى كه پيرو تو شوند پاداش برى و از پاداش آنها چيزى كم نشود و اگر قصور كنى گناهت همانند آنها باشد كه در گمراهيشان وا گذاشته اى و چيزى از گناه آنها كم نشود . سوى قوم خويش شو و بگو خداوند پارسايى پدران شما را به يادتان مىآرد و مىخواهد شما را به توبه وا دارد و از آنها بپرس كه پدران آنها از اطاعت من چه ديدهاند و از معصيت من چه كشيدهاند . آيا كسى پيش از آنها اطاعت من كرده كه از اطاعت من تيره روز شده باشد يا عصيان من كرده كه با عصيان من نيكروز شده باشد ؟ چهار پايان كه جاهاى خوب را به ياد آرند سوى آن روند اما اين قوم در مرتع هلاكت به چرا رفتهاند احبار و راهبانشان بندگان مرا بندهء خويش كردهاند و به عبادت غير منشان وا داشتهاند و به خلاف كتاب من در ميانشان داورى مىكنند چنان كه كار من فراموششان شده و ياد مرا از خاطر بردهاند و نسبت به من جسور شدهاند و اميرانشان و سرانشان كفران نعمت من كردهاند و از مكر من ايمن شدهاند و كتاب مرا به يكسو نهادهاند و پيمان مرا فراموش كردهاند و بندگان من اطاعتشان كردهاند اطاعتى كه در خور كسى جز من نيست و روا نيست كه در كار عصيان من اطاعت ايشان كنند و بدعتهاشان را كه از جسارت و غرور در دين من آوردهاند و بر رسولان من بستهاند پيروى كنند . جلال من والاست و مكانت من بالاست و شأن من بزرگ است و روا نيست كه كسى را در كار عصيان من فرمان برند و بندگان مخلوق مرا به جاى من